تبليغاتX
واران

واران

برای چشمانم نماز باران بخوان ....بغض کرده ابریست ,ولی نمیبارد

ZEALOT_62

به من نگو دوستت دارم
داریوش

حالا كه كار تو شده
پر از نيرنگ و ريا
حالا كه دل توشده
فرسنگها دور از خدا
به من نگو دوستت دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه
تو بااين چرب زبوني
هي به من دروغ ميگي
ميخواهي گولم بزني
هي به من دروغ ميگي
به من نگو دوستت دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه
تو با دل شكسته ام
انقده جفا نكن
تو اگه دوستم نداري
اينجوري بد تا نكن
به من نگو دوست دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه

تقدیم به همه زخم خورده ها

[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 16:14 ] [ مهندس جون ] [ ]


راهرو

 این راهرو یک نفر رد شده .. که عطرش همونه که تو می زنی
برای به زانو در آوردنم .. تو از مرگ حتی جلو میزنی

از این راهرو یک نفر رد شده .. مث وقتایی که تو ناراحتی
نفس میکشم با تمام وجود .. عجب عطر خوبی زده لعنتی

صدات میکنم تا همه بشنون .. جواب  صدام غیر  پژواک نیست
من اونقد شکستم حس میکنم .. که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست

یه جوری دلم تنگ میشه برات .. محاله بتونی تصور کنی
گمونم نمیتونی حتی خودت .. جای خالیتو تو دلم پر کنی

ترانه سرا: مونا برزویی

پژواک علی لهراسبی عطر دلتنگی تصمیم

 

 
[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 14:31 ] [ مهندس جون ] [ ]


گفتی بارانم

 

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها
یک عالم گله و خدایی بی ادعا
گم شده بودم میان دیروز و فردا
تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم

چشم دل باهم باران آسمان صدایت در گوشم پیچید
نگاهت در چشمانم نقش بست
نشان دادی به من آنچه بودم
آری، با تو رسیدم من به اوج خودم

نامم را خواندی.. گفتی بارانم
بارانی شد دل و چشمانم
آری بارانی شدم تا ببارم
اما ای کاش بدانی تویی آسمانم

بی تو نه معنا دارد باران
نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان
ای که شبیه تر از خود به منی
بگو تا آخر راه با من هم قدمی

[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 22:45 ] [ مهندس جون ] [ ]


ZEALOT_62

اگر یک روز یکی دلتو بد شکست چی کار می کنی؟

حالا اگه تو دل یکی رو بد بشکنی چی کار می کنی؟

 

Zealot-62.blogfa.com

[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 16:14 ] [ مهندس جون ] [ ]


ZEALOT_62

دیدم تو خواب وقت سحر

شهزاده ای زرین کمند

نشسته بر اسب سفید

می اومد از کوه و کمر

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

کاشکی دلم رسوا بشه دریا بشه این دو چشم پر آبم

روزی که بختم وا بشه پیدا بشه اون که اومد تو خوابم

شهزاده ی رویای من شاید تویی

اون کس که شب در خواب من آید تویی تو

از خواب شیرین ناگه پریدم

او را ندیدم دیگر کنارم به خدا

جانم رسیده از غصه بر لب

هر روز و هر شب در انتظارم به خدا

دیدم تو خواب وقت سحر

شهزاده ای زرین کمند

نشسته رو اسب سفید

می اومد از کوه و کمر

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

 

 

[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 17:0 ] [ مهندس جون ] [ ]


??????

ایا شما از زندگی خود راضی هستید؟ 

اگر بار دیگر متولد شوید، چگونه خواهید بود؟ تکرار زندگی امروز یا . . .؟

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 15:9 ] [ مهندس جون ] [ ]


تنهاییم

 من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..
[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 15:4 ] [ مهندس جون ] [ ]


تلافی

یا تو زیباتر شدی یا چشام بارونیه .. این قفس بازه ولی قلب من زندونیه
من پشیمون می‌کنم جاده رو از رفتنت .. تو نباشی می‌پره عطرتم از پیرهنت

میخوام آروم شم تو نمیذاری .. هر دو بی رحمن عشق و بیزاری
همه دنیامو زیر و رو کردم .. تو رو شاید دیر آرزو کردم

قدمای آخرو آهسته‌تر بردار .. واسه من کابوسه فکر آخرین دیدار
بغض این آهنگ مارو تا کجاها برد .. شایدم تقدیرمو امشب به رحم آورد

به تلافی اون همه تلخی گله‌هاتم طعم عسل شد
غم معصومانه‌ی چشمات به تبسم تازه بدل شد
می‌شه با من هزار و یک سال به بهانه قصه بمونی
همه مرثیه‌های سکوتم به بهار تو باغ غزل شد

نفس کشیدن دل سپردن مثل دریا ماه من
از تو خوندن با تو موندن مقصد من راه من
همینه رویام آرزوهام سرگذشت آه من
نرفته برگرد که با تو شاید خدا گذشت از گناه من

تو مثل بارون غمو آسون می‌بری از یاد من
با تو خوبن بی‌غروبن خاطرات شاد من
زار و خسته دل‌شکسته بی‌نوا فرهاد من
مرغ آمین کی به شیرین می‌رسه فریاد من

ترانه سرا: مونا برزویی

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 14:47 ] [ مهندس جون ] [ ]


...


*شوهر مريم چند ماه بود که در بيمارستان بسترى بود. بيشتر وقت‌ها در کما بود
و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوشيار مى‌شد. امّا در تمام اين مدّت، مريم
هر روز در کنار بسترش بود.***
* *
*يک روز که او دوباره هوشياريش را به دست آورد از مريم خواست که نزديک‌تر
بيايد.*
* *
*مريم صندليش را به تخت چسباند و گوشش را نزديک دهان شوهرش برد تا صداى او را
بشنود**.*
* *
*شوهر مريم که صدايش بسيار ضعيف بود در حالى که اشک**  در چشمانش حلقه زده بود
به آهستگى گفت:*
*«تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو
کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى.
وقتى خانه‌مان را از دست داديم، باز هم تو پيشم بودى. الان هم که سلامتيم به
خطر افتاده باز تو هميشه در کنارم هستى. و مى‌دونى چى مي‌خوام بگم؟»*

*مريم در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى‌خواى بگى عزيزم؟»*

*شوهر مريم گفت: «فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى مياره**!**»*


[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 14:46 ] [ مهندس جون ] [ ]


بیخودی خندیدیم


که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی حرف زدیم


که بگوییم زبان هم داریم

و قفس هامان را


زود زود رنگ زدیم


و نشستیم لب رود


و به آب سنگ زدیم



ما به هر دیواری


آینه بخشیدیم


که تصور بکنیم


یک نفر با ماهست

ما زمان را دیدیم


خسته در ثانیه ها


باز با خود گفتیم


شب زیبایی هست!

بیخودی پرسه زدیم

صبحمان شب بشود


بیخودی حرص زدیم


سهممان کم نشود



ما خدا را با خود


سر دعوا بردیم


و قسم ها خوردیم


ما به هم بد کردیم


ما به هم بد گفتیم



بیخودی داد زدیم


که بگوییم توانا هستیم


بیخودی پرسیدیم


حال همدیگر را


که بگوییم محبت داریم


بیخودی ترسیدیم


از بیان غم خود


و تصور کردیم


که شهامت داریم

ما حقیقت ها را


زیر پا له کردیم


و چقدر حظ بردیم


که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای


حرفی از پول زدیم


از شما می پرسم


ما که را گول زدیم ؟!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 14:36 ] [ مهندس جون ] [ ]